در اجابت دعوت دوست خوبم آقای عابدبن زاده به یلدا بازی.هر چند خیلی دیر شده :

 

اين نوشته به اكرم زنگنه دوست كلاس دوم ابتدايي ام تقديم مي شود

كه كتاب فارسي !!اش را توي چاه فاضلاب انداختم* و هنوز از بابت اين

 مسئله عذاب وجدان دارم

1-اين آرزوي هميشگي منست كه مادرم با صداي بلند فكر نكندو مرا با دختر** شاغلام!

مفايسه نكند كه مثل او اين قابليت را داشتم (البته دارم!)كه تا حالا سه تا بچه ي خوشگل

 داشته باشم كه كمي دور و برمان شلوغ شود[البته دور و برمان خيلي هم خلوت نيست:

من و كامپيوترم ! خودش و تلويزيون!] 

2-من به تازگي در مقابل مادرم عصيان كرده ام و با كوبيدن شيشه ي نوشابه [اول توي

كله ي خودم بعد توي ديوار] به او فهماندم ديگر از آن خبرها نيست و من مرد كاملي

شده ام !مي توانم زور بگويم [سعي مي كنم...سعي مي كنم]

3-مي بينيد كه مادرم در زندگيم حضور فعال دارد...مامان تو رو خدا يه كم برو كنار!

همش كه به تو نمي رسه!...مامان...مامان جان يه كم برو اونورتر...راستي بچه كه بودم

...مامان يه كم برو اونور...بچه كه بودم...مامان...مامان! خفم كردي! پاتو از بيخ گلوم

بردار ...بچه ...مامان...

4-مامان! من يك مرد كاملم تازگي يه شيشه ي نوشابه كوبيدم تو ديوار. پس برو كنار!

خوب؟! خوب شد.بچه كه بودم يه بار با معلممون دعوام شدبهش مي گفتم تو كلمه ي

مسكو رو اشتباه تلفظ مي كني آخه اشتباه تلفظ مي كرد كلي دعوامون شد اونهم گفت برو

مدير رو صدا كن .من رفتم و بعد نيم ساعت بااقتدار! كامل با مدير برگشتم و مدير مدرسه

كه علاقه ي خاصي به من داشت به دعوا خاتمه داد و بچه ها خيلي متعجب شدند كه

چقدر شجاعم!كه توي روي معلممان كه آقا و به شدت بد اخلاق هم بود ايستادم [و من از آقاها

خيلي مي ترسيدم چون توي خانه مان آقا نداشتيم و من فكر مي كردم آقاها  چيز بدي

هستند وگر نه ما حتمآ داشتيم!] و هرگز كسي نفهميد كه توي آن نيم ساعتي كه نبودم

بيست دقيقه اش را توي بغل مدير مدرسه گريه مي كردم[ده دقيقه ي بعد را هم سعي

 مي كردم طبيعي باشم!]

5-مامان خواهش مي كنم ! اوه بله آخريشه؟ مامان! آخريشه![صداي مامان:آهاي بي وفا!

ديگه دوستم نداري؟] صداي مامان را كم مي كنم

دوست دارم ساعت سه ي نصف شب تو خيابون قدم بزنم و كسي منو ندزده.دوچرخه

سواري آش رشته  آل پاچينو  عروسكام  ژان پل سارتر  ژوليت بينوش  تو فيلم آبي

جك نيكلسون  راسل كرو  راسل كرو  راسل كرو تو تضاد گلادياتور و ذهن زيبا!

كارتون  كارتون كارتون و مرد روياهاي من:باب اسفنجي! فروغ....و من چقدر از

 همه ي چيزهاي خوب خوشم مي آيد...

نفرت دارم:از مدرسه ***. از مددكارهاي اجتماعي . از نگهبانها.از دخترها و پسرهايي كه دم

سينماهاي تهران مي ايستند و سعي مي كنند ضمن بحثهاي فلسفي خيلي اروپايي جلوه كنند

از خواهراني كه همه ي مردها را پدران برادران و صد البته شو هران خود فرض مي كنند

1+5-تو در متن نمي گنجي عزيزم!: و كسي با بلوز آبي و شلوار قرمز كه به كابوسهايم پايان داد!

پانوشتها:

*تمام تلاشهايم براي ادبيات فارسي را به پاي جبران اين مسئله بگذاريد

 **دختر شاغلام از ده سالگي ازدواج كرده و خوب خيلي خوبست و خوشبخت است و سه

تا بچه ي خوشگل دارد

 

***ويران شود اين مدرسه دارالجهل است!

 

 

 

 

تمام!حالا مرا با همان لحن قدیمی بخوانید

 

چه اشتباه قشنگي! تو عاشقم بودی

 

شبي مچاله شده پشت عينك دودی

 

به وهم مشترك ماخوش آمدي اي عشق!

 

- بلند شو برو گمشو!...چرا به اين زودي؟

 

هنوز دست تو را لمس مي كند با درد

 

هنوز توي خيالش به جز تو موجودي...

 

اگر چه حال خودش خوب نيست خوشحال است

 

از اينكه حال شما رفته رو به بهبودی

 

به سمت خيسي گلدان بيا و دست بكش

 

به اضطراب غم انگيز اين دو داوودی

 

در اين شلوغي  ِ  بيهوده ي پر از هر چيز

 

اتاق ِ صندلي و كفش و چتر و بيگودی

 

فرار كن برو اي عشق! خوب ِ ساده ي پاك

 

نه! از تمام جوانب به مرگ محدودی

 

دو چاي دست نخورده و قطره هاي خون

 

كه روي پيرهن زن به طرز مشهودي...

 

 

 

/ 552 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ريحانه اذری

واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند مشکلی دارم زدانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند؟ گوییا باور نمی دارند روز داوری کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند یارب این نودولتان را با خر خودشان نشان کین همه ناز از غلام و ترک و استر می کنند بروز و منتظر هستم

باران سپيد

هواشناسی از باد گلوی من هم خبر دارد، از طوفانی که قصد آغوش تو را ندارد . . . گویا به روزم و منتظر.

کرمشاهی

سلام عزيز با يک غزل و رباعی به روزم و منتظر شنيدن حرف ها و نقد هايت هستم

دكترداودبيات

با سلام با مقاله ای تحت عنوان "متمایز بودن و پست مدرن "به روزم با مرقوم کردن نظرتون لطف مضاعف می کنین چنانچه به روز شدین مطلع بفر مایین سپاسگزارم

نوشين

سلام فکر می کنم حتا با تلخیهایش هم عشق اشتباه قشنگی ست چون شعر ازش به وجود می آيد. موفق باشی و پايدار

چه اهمیتی داره!!!

می خندم در ميان هر سيب ، دانه ها محدود است / در دل هر دانه ، سيبها نامحدود چيستانيست عجيب! دانه باشيم.نه سيب چه اهمیتی داره!

مسلم

سلام قدم نو رسيده مبارك. به دنيا آوردنِ بچه خيلي سخته اما از اون سخت تر بزرگ كردنِ بچه است. ( از خودم! ) گرچه حرف جديدي نيست! اميدوارم هميشه در اوج باشيد و به همين اندازه شاد. راستي سالِ نو مبارك.

مسلم

سلام قدم نو رسيده مبارك. به دنيا آوردنِ بچه خيلي سخته اما از اون سخت تر بزرگ كردنِ بچه است. ( از خودم! ) گرچه حرف جديدي نيست! اميدوارم هميشه در اوج باشيد و به همين اندازه شاد. راستي سالِ نو مبارك.

شمیم

سلام ساده بودم که تورا عاشق خود می دیدم باید از طرز قدم های تو می فهمیدم که تو آماده نبودی که به میدان آئی من چه بیهوده در آن همهمه می رقصیدم!!![گل]